جلالی‌ ، قیامها ، قیامهایی‌ در اواخر قرن‌ دهم‌ و اوایل‌ قرن‌ یازدهم‌ بر ضد دولت‌ عثمانی‌، غالباً در آناطولی‌. نام‌ این‌ قیامها منسوب‌ است‌ به‌ شیخ‌جلال‌ بوزاوقلی‌ ، که‌ در 925/ 1519 در نزدیکی‌ توقات‌ * قیام‌، و به‌ قولی‌ ادعای‌ مهدویت‌ کرد ( د.ا.د.ترک‌ ، ذیل‌ "Celali isyanlari") و به‌ قولی‌ دیگر منتظر ظهور حضرت‌ مهدی‌ بود (رجوع کنید به آق‌داغ‌، ص‌117). این‌ درویش‌ ترکمن‌ ( میدان‌ لاروس‌، ج‌2، ص‌839)، که‌ یک‌ سپاهی تیماردار (تیولدار) بود (کونت‌ ، ص‌125)، با شعار «بهبود زندگی‌ انسانهای‌ تنگدست‌، دهقانان‌ بی‌زمین‌ و به‌ ستوه‌ آمدگان‌ در زیر بار مالیاتهای‌ سنگین‌» مردم‌ را به‌ گردِ خود فراخواند (یتکین‌ ، ج‌1، ص‌204). به ‌رغم‌ ضربه‌ سختی‌ که‌ سلطان‌سلیم‌ اول‌ پیش‌ از جنگ‌ چالدران‌ *(920) بر قزلباشان‌ آناطولی‌ وارد آورده‌ بود، روابط‌ معنوی‌ قزلباشان‌ آناطولی‌ و صفویان‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ (اوزون‌ چارشیلی، ج‌2، ص‌345؛ د.ا.ترک‌، ج‌6، ص‌790) و لذا هزاران‌ نفر با تمایلات‌ قزلباشی‌، دعوت‌ او را پذیرفتند و بیش‌ از بیست‌ هزار نفر، در 924، زمانی‌ که‌ سلطان‌سلیم‌ به‌ مصر لشکرکشی‌ کرده‌ بود تا از اتحاد ممالیک‌ با صفویه‌ جلوگیری‌ کند، در توقات‌ قیام‌ کردند و در اندک‌ مدتی‌ منطقه‌ بین‌ رودهای‌ قزل‌ایرماق‌ و یشیل‌ایرماق‌ را تسخیر کردند. سلطان‌سلیم‌ هم‌ برای‌ جلوگیری‌ از گسترشِ روزافزونِ دامنه‌ قیام‌، فرهادپاشا (بیگلربیگی روم‌ایلی‌) و علی‌بیگ‌ شهسوار اوغلی‌ (والی مرعش‌) را مأمور سرکوبی‌ آنان‌ کرد (سعدالدین‌ افندی‌، ج‌2، ص‌385؛ آق‌داغ‌، ص‌117ـ118). قیام‌ به‌ شدت‌ سرکوب‌ گردید و شیخ‌جلال‌ که‌ در صددِ پناهنده‌ شدن‌ به‌ قلمرو دولت‌ صفوی‌ بود، در ارزروم‌ دستگیر و اعدام‌ شد (کونت‌، همانجا؛ پچوی‌ ، ج‌2، ص‌403، پانویس‌2).


جلالی‌ ، قیامها ، قیامهایی‌ در اواخر قرن‌ دهم‌ و اوایل‌ قرن‌ یازدهم‌ بر ضد دولت‌ عثمانی‌، غالباً در آناطولی‌. نام‌ این‌ قیامها منسوب‌ است‌ به‌ شیخ‌جلال‌ بوزاوقلی‌ ، که‌ در 925/ 1519 در نزدیکی‌ توقات‌ * قیام‌، و به‌ قولی‌ ادعای‌ مهدویت‌ کرد ( د.ا.د.ترک‌ ، ذیل‌ "Celali isyanlari") و به‌ قولی‌ دیگر منتظر ظهور حضرت‌ مهدی‌ بود (رجوع کنید به آق‌داغ‌، ص‌117). این‌ درویش‌ ترکمن‌ ( میدان‌ لاروس‌، ج‌2، ص‌839)، که‌ یک‌ سپاهی تیماردار (تیولدار) بود (کونت‌ ، ص‌125)، با شعار «بهبود زندگی‌ انسانهای‌ تنگدست‌، دهقانان‌ بی‌زمین‌ و به‌ ستوه‌ آمدگان‌ در زیر بار مالیاتهای‌ سنگین‌» مردم‌ را به‌ گردِ خود فراخواند (یتکین‌ ، ج‌1، ص‌204). به ‌رغم‌ ضربه‌ سختی‌ که‌ سلطان‌سلیم‌ اول‌ پیش‌ از جنگ‌ چالدران‌ *(920) بر قزلباشان‌ آناطولی‌ وارد آورده‌ بود، روابط‌ معنوی‌ قزلباشان‌ آناطولی‌ و صفویان‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ (اوزون‌ چارشیلی، ج‌2، ص‌345؛ د.ا.ترک‌، ج‌6، ص‌790) و لذا هزاران‌ نفر با تمایلات‌ قزلباشی‌، دعوت‌ او را پذیرفتند و بیش‌ از بیست‌ هزار نفر، در 924، زمانی‌ که‌ سلطان‌سلیم‌ به‌ مصر لشکرکشی‌ کرده‌ بود تا از اتحاد ممالیک‌ با صفویه‌ جلوگیری‌ کند، در توقات‌ قیام‌ کردند و در اندک‌ مدتی‌ منطقه‌ بین‌ رودهای‌ قزل‌ایرماق‌ و یشیل‌ایرماق‌ را تسخیر کردند. سلطان‌سلیم‌ هم‌ برای‌ جلوگیری‌ از گسترشِ روزافزونِ دامنه‌ قیام‌، فرهادپاشا (بیگلربیگی روم‌ایلی‌) و علی‌بیگ‌ شهسوار اوغلی‌ (والی مرعش‌) را مأمور سرکوبی‌ آنان‌ کرد (سعدالدین‌ افندی‌، ج‌2، ص‌385؛ آق‌داغ‌، ص‌117ـ118). قیام‌ به‌ شدت‌ سرکوب‌ گردید و شیخ‌جلال‌ که‌ در صددِ پناهنده‌ شدن‌ به‌ قلمرو دولت‌ صفوی‌ بود، در ارزروم‌ دستگیر و اعدام‌ شد (کونت‌، همانجا؛ پچوی‌ ، ج‌2، ص‌403، پانویس‌2).

قیام‌ شیخ‌جلال‌، از نوع‌ قیامهای‌ علوی‌ ـ قزلباشی شاهقلی‌ و نورعلی‌خلیفه‌ بود. آن‌ دو خلفای‌ شاه‌اسماعیل‌ در آناطولی‌ بودند که‌ اولی‌ در 917 (حاجی‌خلیفه‌، ص‌162) و دومی‌ چند ماه‌ بعد به‌ قتل‌ رسید و گروههایی‌ از پیروانشان‌ به‌ ایران‌ پناهنده‌ شدند (یتکین‌، ج‌1، ص‌196ـ203). قیام‌ شیخ‌ جلال‌ سرآغاز قیامهای‌ سوگْلون‌ (سولون‌) قوجه‌ و پسر شاهْولی‌ در بوز اوق‌، بابا ذوالنون‌ یا ذوالنون‌ خلیفه‌، دوموز یا تونوز اوغلان‌ ، ینْی‌جِه‌ بیگ‌ ، ولی‌خلیفه‌ (شاه‌خلیفه‌)، قلندرچلبی‌، از نوادگان‌ حاجی‌بکتاش‌ولی‌ و معروف‌ به‌ قلندرشاه‌ (قلندرخلیفه‌)، سیدی‌ ، انجیرْـ یمَزْ و دیگران‌ بود که‌ در فاصله‌ سالهای‌ 932 تا 935، در دوره‌ سلطنتِ سلطان‌ سلیمان‌ قانونی‌ (926ـ974)، به‌وقوع‌ پیوست‌(پچوی‌، ج‌1، ص‌67ـ70؛ اوزون‌چارشیلی‌، ج‌2، ص‌345ـ348؛ د.ا.د.ترک‌ ، همانجا؛ یتکین‌، ج‌1، ص‌204ـ209). این‌ قیامها، که‌ عمده‌ترین‌ علت‌ آنها تشدیدِ فشارهای‌ مالیاتی‌ سلیمان‌ قانونی‌ برای‌ تأمین‌ هزینه‌های‌ روزافزون‌ لشکرکشیهای‌ وی‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ بود (آق‌داغ‌، ص‌118ـ119)، ضمن‌ آنکه‌ دارای‌ خصوصیاتِ علوی‌ ـ قزلباشی‌ بود و بعضی‌ از رهبرانشان‌، به‌ویژه‌ آنهایی‌ که‌ عناوینی‌ چون‌ «شاه‌» و «خلیفه‌» داشتند، با صفویه‌ بی‌ارتباط‌ نبودند، عموماً از قیامهای‌ جلالی‌ به‌شمار آمده‌اند (حاجی‌خلیفه‌، ص‌165؛ د.ا.د.ترک‌، همانجا؛ د.ترک‌ ، ذیل‌ Celali isyanlarl"")؛ حتی‌ قیام‌ مصطفی‌ دوزمه‌ (مصطفای‌ دروغین‌)، که‌ پس‌ از اعدام‌ شاهزاده‌ مصطفی‌ به‌ اشاره‌ پدرش‌ سلیمان‌ قانونی‌ در 960 به‌وقوع‌ پیوست‌، قیامِ جلالی‌ قلمداد شده‌ است‌ (پچوی‌، ج‌1، ص‌182ـ183؛ د.ا.د.ترک‌ ، همانجا؛ د.ا.ترک‌ ، ج‌11، ص‌135).

جلالی‌ نامیده‌ شدن‌ قیامهای‌ مذکور، به‌ سبب‌ همانندی‌ آنها با قیام‌ شیخ‌جلال‌ و نیز مفهومی‌ بوده‌ که‌ لفظ‌ «جلالی‌» پیدا کرده‌ بود. جلالی‌ در منابع‌ رسمی‌، مترادفِ یاغی‌، باغی‌، اهلِ فساد، الشراء، شقی‌، حرامی‌، دزد، راهزن‌، سارق‌ ( د.ترک‌ ، همانجا)، رجّاله‌، اوباش‌ (اسکندر منشی‌، ج‌2، ص‌635، 766؛ جنابدی‌، ص‌806) و حتی‌ مُلحد و کافر (سومر ، 1992، ص‌74) آمده‌ که‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ اموال‌ عمومی‌ مشغول‌ و مشمول‌ حُکم‌ «خروج‌ علی‌السلطان‌» و «سعی‌ بالفساد» بوده‌ است‌ ( د.ا.د.ترک‌ ، همانجا). در منابعِ عثمانی‌ از جنبشهای‌ ضد دولت‌ عثمانی‌ در سده‌های‌ دهم‌ تا یازدهم‌، با عنوان‌ «ملالِ جلالی‌»، «فتنه‌ جلالی‌»، «محاربه‌ جلالی‌»، «واقعه‌ جلالی‌» و «پریشانی‌ جلالی‌» یاد شده‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به عطائی‌، ص‌477ـ480) و شورشگران‌ را «آدمهای‌ جلالی‌»، «یاغیان‌ جلالی‌»، «اشقیای‌ جلالی‌» ( د.ترک‌ ، همانجا) و کسانی‌ که‌ از جاده‌ اطاعت‌ خروج‌ و به‌ قلل‌ خیانت‌ و عصیان‌ عروج‌ کرده‌ بودند (نعیما، ج‌1، ص‌232) خوانده‌اند؛ لیکن‌ رشته‌ قیامهایی‌ که‌ از دوره‌ آنان‌ (1004ـ1019) «فترتِ بزرگِ جلالی‌» خوانده‌ شده‌، به‌طور اخص‌ قیامهای‌ جلالی‌ به‌شمار آمده‌اند (آق‌داغ‌، ص‌376). پیش‌ از پرداختن‌ به‌ این‌ قیامها، به‌ علل‌ درگیری‌ و ترکیب‌ نیروهای‌ تشکیل‌دهنده‌ آنها اشاراتی‌ می‌شود.

جنگهای‌ دوازده‌ ساله‌ عثمانی‌ با ایران‌ که‌ از 985 آغاز شده‌ بود و لشکرکشی‌ عثمانی‌ به‌ اتریش‌ در 1001/1593، که‌ ده‌ سال‌ به‌طول‌ انجامید، از مهم‌ترین‌ علل‌ قیامهای‌ جلالی‌ به‌شمار آمده‌ است‌ (سومر، 1980، ص‌186؛ اوزون‌ چارشیلی‌، ج‌3، بخش‌1، ص‌99). این‌ جنگهای‌