خدا کرم خان بهمئی معروف به خان طلا

بزرگ مرد تاریخ و ایل بهمئی

که توسط شجاع ترین مردبهمئی بنام کای صفرمحمدموسایی فرزندخداداد آزادشد

 

خان طلا صحرا علاء با شاه کنه جنگ

همتون کمک کنین هفت لنگ و چهار لنگ

از طبیبی تا بویر احمد دشمن زیاری

شیر شکار کرد به اعلاء بیایین دیاری

خان طلا خدا کرم مرد خوشرنگ

دیدمش صحرا اعلاء ریخته به سرهنگ

یکی سُون و اعلاء یکی و دالون

فرج الله کُر خان طلا زِد زیر بالون

خدا کرم خان فرزند سرهنگ خان ، فرزند محمد حسین خان بهمئی متولد 1273 شمسی کشته شده در 20/9/1316 پس از جنگ با حاکمان و نظامیان شاه در جنگ اعلاء . خدا کرم خان چون جوانی دلیر و شجاع بود و در بین افراد ایل  بهمئی بسیار محبوب و دوست داشتنی بود به خان طلا شهرت یافت و همه او را به خان طلا می شناختند . و او را همانند طلا پاک ، نجیب و با ارزش می دانستند و در جنگ اعلاء با ارتش رضا شاه این را برای همه به اثبات رساند . خان 6 فرزند : 4 پسر و 2 دختر داشت که هنگام جنگ دو فرزند او به نام فرج الله خان فرزند بزرگ و جعفر قلی خان با او همکاری کردند و رشادت فرج الله خان در جنگ با ارتش رضا شاه زبانزد همه افراد ایل بهمئی می باشد . سرهنگ خان در قید حیات بود که سرهنگی و سرپرستی ایل را به فرزند دلیر خود خدا کرم خان داد . سرهنگ خان هم در هنگام جنگ اعلاء توسط نیروهای شاه در زندان اهواز زندانی شد که پس از کشته شدن خدا کرم خان او نیز به طور ناشناخته در زندان از بین یا شاید کشته شد .

علت مخالفت خان را می توان از بیت شعری که روی سنگ قبرش نوشته شده بود فهمید .

پهلوی بی دینهه واش ایکُنم جنگ لشکری نابود کردُم ز افسر و سرهنگ

رضا شاه بی دین است با او جنگ می کنم لشکری از افسر و سرهنگ های او را نابود کردم ( در جنگ اعلاء )

در تاریخ مردان مبارز زیادی بودند که بر علیه حکومتهای شاهنشاهی و پهلوی به مخالفت و مبارزه پرداختند و برای وطن خود از جان خود ، خانواده و همه چیز گذشتند .

و مورخان و تاریخ نویسان شرح مبارزه و زندگی آنها رابه قلم گشاندند ولی متاسفانه برخی از این مردان بزرگ ازجمله خداکرم خان کمتر مورد توجه مورخان وتاریخ نویسان قرار گرفته اند. مخالفت خداکرم خان بهمئی با رضا شاه پهلوی گرچه از رویدادهای تاریخی ای می باشد که در مقطع زمانی و مکانی محدودی رخ داد ولی از ویژگی های بی نظیر و فراموش نشدنی برخوردار است . از جمله :

1. این حادثه در زمان اوج قدرت رضا شاه که توانسته بود تمام مخالفان خود در اقصی نقاط قلمرو خود سرکوب کند اتفاق افتاد .

2. جنگ خان با رضا شاه باعث شد که ضعف حکومت و ارتش رضا شاه را برای همگان از جمله عشایر به اثبات برساند .

3. تلفات سنگین ارتش و نظامیان شاه در جنگ با خدا کرم خان با توجه به محدودیت زمانی و مکانی و ضربه وارد کردن به حکومت شاه .

4. تا اندازه ای ظلم و ستم شاه و حاکمان او برای مردم آشار گردید .

علت مخالفت رضا شاه و حاکمان او و همچنین دستور جنگ و دستگیر نمودن خداکرم خان توسط شاه را می توان در دو مورد خلاصه نمود :

1. علت اصلی مخالفت خان با حکومت پهلوی این بود که حاکمان و نیروهای رضا شاه به طور فجیعی مردم را مورد آزار و اذیت قرار می دادند به اُنس مردم تجاوز فراوان می شد.که چندین بار خان این مورد را به حکومت تذکر داده بود.

2. مخالفت با نیروهای انگلیسی که نفت ایران را به غارت می بردند و اسیر کردن مهندسین انگلیسی با تجهیزات و دوربین های آنها ، سر چاه های نفت ، نفت سفید هفتگل .

همین امر باعث شد که شاه دستور دستگیری خان را صادر کند و از سرهنگ محمد علی قادر پناه حاکم بهبهان خواست تا خان را دستگیر کند و نزد شاه بفرستد . نقطه شروع مبارزه و جنگ رضا شاه با خدا کرم بود .

وقتی خان نیروهای انگلیسی را در نفت سفید اسیر کرد و پس از خلع کردن و گرفتن تجهیزات مهندسی آنها را رها کرد خبر این حادثه به گوش مسئولین دولت انگلیس از جمله رئیس جمهور وقت انگلیس رسید . ایشان این حادثه را به رضا شاه اعلام کردند و به ایشان دستور دادند شاهی که نتواند با فردی که در گوشه ای از قلمرو حکومت او با افراد دولتی چنین برخوردی داشته ، برخورد کند و او را از بین ببرند از بی لیاقتی چنین شاهی سرچشمه می گیرد و از شاه خواستند تا با فرد خاطی برخورد کند و او را تنبیه کند تا کس دیگری در جای دیگر چنین عملی را در سر نپروراند . این مهمترین عامل مبارزه شاه با خان بود چون اقدام خان در محل نفت سفید شخصیت و قدرت شاه را به زیر سوال برده بود .

عامل فوق باعث شد که سرهنگ قادر پناه در سال 1314 در ثلاث دهدشت خداکرم خان و مهدی خان دشمن زیاری را دستگیر و روانه ی زندان ساخلو بهبهان کند.بعد از مدتی که این دو خان با وضع رقت انگیزی در زندان بهبهان بودند خداکرم خان به افراد ایل خود پیغامی فرستاد تا ایشان را به گونه ای از زندان نجات دهند تعدادی از افراد شجاع بهمئی مخصوصا ًفردی بنام کای صفر نقیبی زیر زندان حفر کردند وکای صفرمحمدموسایی توانست خان را فراری و همراه خود به اعلاء بیاورد . با انتشار خبر فرار خان از زندان به مرکز بلافاصله حکم عزل قادر پناه صادر و سرهنگ ثقفی بعنوان حاکم نظامیان شاه در بهبهان منصوب شد . سرهنگ ثقفی با لشکری برای دستگیری خان روانه ی منطقه ی اعلاء شد و از سروان مختاری خواست در منطقه لنده ، شون بچه و تلخ رود با او همکاری کند . خان و تفنگچیان او قلعه اعلاء را ترک و روانه کوه های بال از جمله منگار ،منگشت،سیروک و سرقوچ شدند و در ارتفاعات بالا مستقر شدند. سرهنگ ثقفی در باغ بزرگ خان که در این باغ انواع درختان وجود داشت مسقر شده صحراعلا در 10 کیلومتری صیدون و 35 کیلومتری باغملک واقع شده است که قبلا ًاین منطقه از نظر تقسیمات جغرافیایی و کشوری زیر نظر دهدشت کهگیلویه وبویر احمد اداره می شد.در وسط این صحرا تپه ای بود و خان بزرگ بهمئی محمدحسین خان پدربزرگ خداکرم خان قلعه های بزرگی روی تپ بنا کرده بود که در زمان خدا کرم خان او و پدرش سرهنگ خان و برادران خداکرم خان ، یوسف خان و سردار خان با دیگر خوانین از جمله کاظم خان و خدا رحم خان در این قلعه قلعه زندگی می کردند. لشکر سرهنگ ثقفی در اطراف قلعه مستقر و چادر زندند باغی که سرهنگ ثقفی در آنجا چادر زده بود در قسمت شرقی قلعه قرار داشت . و توپ خانه ارتش در ضلع غربی و جنوب غربی قلعه مستقر شده بود . در هنگام جابجایی افراد و مردم اعلاء و تخلیه آن نظامیان شاه نهایت ظلم و ستم را در حق آنها کردند و مردم عادی را مورد آزار و اذیت قرار دادند از جمله کسانیکه مورد آزار و اذیت قرار گرفتند زن خان با دو فرزند ایشان بنام یدالله خان که 5 ساله و فتح الله خان که 3 ماه بود ( اکنون در قید حیاتند ) و زن خان از قسمت پا در دو نقطه تیر خورد وهمچنین یدالله خان نیز زخمی شد.ولی عوامل فوق نه تنها باعث نشد که خان تسلیم شود بلکه نفرت او نسبت به شاه و حاکمان او را چند برابر کرد .

جنگ زمانی به اوج رسید که کاظم خان با مردم شون بچه و تلخ رود با نقشه ای که خان از قبل تعیین کرده بود سروان مختاری و نیروهای او را در تلخ رود کشتند و چریک های محلی را خلع سلاح کردند . این اتفاق سحرگاه رخ داد و پس از عملیات کاظم خان و نیروهای او پس از چندین ساعت پیاده روی عصر همان روز در کول سام در 2 کیلومتری اعلاء مستقر شدند و در آنجا با خان هماهنگی و نقشه یک عملیات خیلی زیرکانه کشیده شد . و تمام مواردی که بایستی در عملیات طراحی شوند انجام گرفت و پس از طراحی به همه ی نیروی محلی بهمئی ارائی شد . کاظم خان عموی زاده خان طلا چون قبلاً با سرهنگ ثقفی ارتباط داشت و زمانی جز رقیبان خان طلا بود شب به اردوگاه سرهنگ رفت و نگهبانان سرهنگ از کشته شدن مختاری با خبر نبودند و از رابطه ی دوستی کاظم خان با سرهنگ آشنایی داشتند همین عامل باعث شد که از ورود او به چادر سرهنگ جلوگیری نکنند . نشست خان با سرهنگ تا ساعت 3 نیمه شب طول کشید و وقتی که سرهنگ به کیسه ی خواب خود رفت توسط ابراهیم که همراه خان بود با قمه و چاقو کشته شد پس از کشته شدن سرهنگ ثقفی کاظم خان با دادن علامت به نیروهای خدا کرم خان که منتظر بودند دستور عملیات صادر شده شبانه نیروهای محلی بهمئی به ارتش شاه حمله کردند به دلیل نداشتن امکانات جنگی در آن شب بیش از 180 نفر از محلیان کشته شدند این زد و خورد بیش از سه شبانه روز به طول انجامید نیروهای شاه به علت نداشتن فرمانده و آشنا نبودن با محل و منطقه اعلاء و صعب العبور و طولانی بودن منطقه با مرکز شکست سنگینی را تحمل کردند . که در این مبارزه بیش از 3800 نفر نظامیان شاه کشته شدند و بقیه نیروها از طریق صیدون فرار کردند و توپخانه ی ارتش هم توسط فردی به نام گل محمد بهمئی که فرد دلیر و شجاع بود سرگون و مسئول توپخانه سروان قهرمانی توسط گل محمد اسیر شده نیروهای محلی بهمئی مشغول جمع آوری و خاک سپاری افراد کشته شده و همچنین جمع آوری غنیمات بودند که نیروهای شاه کامل منطقه را تخلیه و فرار کردند . از طرف شاه علی زره پوش به عنوان حاکم نیروهای بهبهان منصوب شد و از او خواست تا با همکاری نیروهای کمکی اهواز ، بهبهان ، باغملک ، رامهرمز و دیگر نقاط به اعلاء برود و خداکرم خان را دستگیر کند زره پوش همراه با نیروهای جدید و چند فروند هواپیما به منطقه اعزام شد و از طریق صیدون وارد منطقه عملیاتی شد .

با به پرواز در آمدن بالگردها و آتش نیروهای نظامی کار به جایی نبرد ، آنها تصمیم گرفتند افراد عادی را مورد آزار و اذیت قرار دهند تا از این طریق خان را تسلیم کنند ولی این امر مثمرثمر واقع نشد تنها چاره ی کار را در این دیدند که با خان به سر سازش بیایند پس امان نامه ای را بر روی جلد قری نوشته و برای خان فرستادند خان هم پس از گرفتن امان نامه برای ایل خود و اعتماد به قرآن خود را به نیروهای شاه تسلیم کرد . پس از تسلیم خان زره پوش دستور داد که خان باید به نزد فرمانده لشکر خوزستان برود و طبق نقشه ای که قبلا طراحی کرده بودند خان و یکی از افراد او را از پشت سر مورد گلوله قرار دادند و خان در محلی بنام چل پله کان بین رود زرد و رامهرمز کشتند . همزمان با او فرج الله خان همراه خان طلا که 19 ساله بود و دلاوری های او همه نظامیان را حیرت زده کرده بود همراه با 13 نفر در منطقه ممبیی کوه سیاه دامنه ی کوه سفید اعلام کردند . یوسف خان برادر خان و کاظم خان و سردار خان برادر خان را همراه با 26 نفر در اعلاء اعدام کردند . و 365 نفر از بزرگان بهمئی و سران شناخته شده در جنگ را روانه ی زندان اهواز کردند که 330 نفر آنها را در زندان کشتند تنها فردی که خود را تسلیم نکرد گل محمد موسایی بود بعدا ًبرای سر او جایزه گذاشتند و پس از زخمی شدن در جنگ طیبی بعد از سه سال توسط پسر خاله اش محمد صالح ریش سفید طیبی با نیرنگ کشته شد و سر او پس از فرستادن به بهبهان به اهواز فرستاده شد . میزان تلفات انسانی در این جنگ را بیش از 5800 نفر از دو طرف که بیشتر آنها نیروهای نظامی بودند اعلام کردند میزان تلفات نیروهای محلی فقط 180 نفر که همان شب اول حمله به باغ و لشکر سرهنگ ثقفی بوده اعلام شده بیشتر نیروهای خداکرم خان پس از پایان جنگ و گرفتن امان نامه اعدام شدند . قبر سرهنگ ثقفی حاکم نظامیان بهبهان و فرمانده نیروهای نظامی در اعلاء همراه با سروان مختاری در همان باغ محل کشته شدن سرهنگ می باشد . کمی جلوتر قبر خداکرم خان ، فرج الله خان و کاظم خان و یوسف خان می باشند .

دلاوری و شجاعت این مرد بزرگوار باعث شد که من به منطقه و قلعه اعلا سفر کنم و منطقه و محل رویداد مهم تاریخی ایران و ایل بهمئی را از نزدیک مشاهده کنم قلعه اعلاء که تقریبا ًرو به تخریب می باشد . آثار باغ خداکرم خان که در جنگ محل استقرار سرهنگ ثقفی و نیروهای او بود محل استقرار توپخانه ارتش سرهنگ ، قبر سرهنگ ثقفی و سروان مختاری آرامگاه خان طلا همراه با فرزند و دیگر بستگانش .

و از جمله مهمتر از همه ملاقات با فرزند بزرگوار ایشان فتح الله خان که در موقع جنگ 3 ماهه بودند .

و چند ساعتی در منزل ایشان به پای صحبتهای دلنشین ایشان نشستم و همین جا از ایشان جهت همکاری و پذیرایی و انتقال معلومات خود تشکر می کنم و موفقیت ایشان را از خداوند متعال خواستارم و به امید اینکه ایشان هم ادامه دهنده ی راه پدر بزرگوار شان باشد همانطوری که خان طلا اجازه عبور نیروها را جهت حمله به رئیس علی تنگستانی در بوشهر از مسیر صیدون اعلاء به یاسوج را ندادند و شعار ایشان این بود ما از تبار آریو برزنیم خاک ایران گوشت ما و آب آن خون ماست اجازه هیچ گونه تجاوزی را به سرزمین همیشه زنده و اجدادیمان را نخواهیم داد .